یلدا و عیسی
" به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی که از پیوند با عیسی چنان معروف شد یلدا "
قصه اش درازه منم که پایه قصه های دراز پس تعریف میکنم !![]()
اما نه، بی خیال. قصه رو درست بلد نیستم موجب تحریف و بدعت! میشم
. همین قدر مطمئن هستم که شب یلدا یکی از روزهای مقدس ایرانی ها و اروپایی های قدیم بوده است. که اروپاییان پس از روی آوردن به دین مسیحیت تولد حضرت مسیح را به این روز منصوب کردند که صحت و سقم این موضوع معلوم نیست اما یک چیز کاملا واضح است اینکه شب یلدا پس از این اتفاق پیش اکثر مردم دنیا تقدس و جایگاه ویژه ای پیدا کرد. در واقع یکی از دلایل معروف شدن یلدا پیوند با عیسی بود !
بعله گاهی برای بزرگ شدن باید دست به دامن مسیحی نفسی شد. برای بهترین بودن باید با بهترین ها همراه بود. خلاصه از این حرفا !![]()
خوب این هم از پاییز امسال که تموم شد و زمستان از راه رسید. خدمت مختش و بقیه رفقا این اتفاق میمون و مبارک رو تبریک و تهنیت عرض میکنم، اینشالا که زمستون خوش و پر برف و شادی داشته باشیم. ![]()
شب یلداتون هم اینشالا به شلوغی و گرمی بگذره
.
...........................................................
رضا ارحام صدر طنز پرداز قدیمی سینما و تئاتر ایران روز بیست چهارم آذر ماه امسال فوت کرد. اینطور که گفته میشود بنیانگذار طنز انتقادی در تئاتر ایران ایشون بودن.
البته دلیل محبوب بودن ارحام پیش مردم بیشتر حسن خلق و سخاوتمندی او بوده که به قول حافظ، صد نکته غیر حسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحب نظر شود. روحش شاد.
چهاردهم آذر هم سالروز درگذشت علی حاتمی بود. باز هم روحشان شاد. در کل وقتی نگاه میکنم به کسانی مثل حاتمی و ارحام صدر میگم فرهنگ و هنر کشور ما بدون امثال اینها احساس بی هویتی میکرد. اینان پایه گذاران مکاتب موثر سینمایی و نمایشی تاریخ معاصر ایران بودند که اگر نبودند شاید خیلی از بزرگان الان هم نبودند. در واقع عاشقانه سینما و تاتر ما رو ساختند. یادشون گرامی، راهشون مستدام.
..........................................................
پ.ن : فیلم مادر علی حاتمی رو دیدین؟ صد بار هم ببینم بازم اشکمو در میاره. خیــــلی هنره. اشک منو در آوردن نه ها
. ساختن همچین فیلمی با ساختار کاملا ایرانی رو میگم
. نمیدونم چرا یکدفعه این یادم اومد. ولی خوب این فیلمو خیلی دوست دارم.![]()
پ.ن : جمله یا شعر بالا رو نمیدونم دقیقا مال کیه. احتمالا از نظامی است. اگر کسی میدونه بگه تا بنویسم.
شاد باشید![]()
![]()
کلاهی برای باران
دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد
به می بفروش دلق ما کزیـن بهتر نمی ارزد
خیلی وقت است دلم هوای باران را کرده بود تا امشب دوباره بعد از مدت ها سر و کله اش پیدا شد.
الکی هی آذر، آذر میکنم. خدایا ببخش، میدانم فرقی نمیکند همه اش یکیست نباید زیاد بزرگش میکردم. شد دیگر، بلد نبودم عین علف هرز خودش را توی باغچه جا کرد و هی بزرگ شد و هی بزرگ شد آنقدر که برای بیرون کردنش باید خردش میکردم، یک جا نمیشد کندش و حالا بعد این همه مدت باور کردم که گل هر چقدر هم قشنگ باشد زیادی بزرگ شود، هرز میشود. ممکن است صاحب خانه شود آنوقت دیگر واویلا.
خدایا ببخش و ممنون که نگذاشتی راه را آنقدر ها هم اشتباه بروم. غیرت خداییت را بنازم که کس جلودارش نیست.
امشب زیر باران حس کردم چقدر باز شده ام!، باز باز منتظر باران تا بیاید، ببارد و من پر شوم از رحمتش، عشق و شادی.
دلم هوای اتفاق های گذشته را کرده است. بس است فراق باید جنبید، باران که هست میبارد، من هم به اندازه ی کافی باز شده ام. همتی تا وصال. همین یک قدم مانده است.
آهای آذر زیبای جذاب امسال فقط اجازه داری خاطراتم را تکرار کنی نه یادآوری. آنقدر قدرتمند شده ام که نمیگذارم بشوی آینه ی دق. مگر نمیدانی که از حسرت کشیدن بیزارم؟
تو نباشی باران هست همین جا کنار من، چهره به چهره،عاشق .
ببین خدا را آن بالا آنجا که نمیبینی راحت نشسته و بند همه ی معشوقان در دست اوست و بند تو و بند باران و بند هر که هست.
شخص اول قصه منم که باید تا آخر قصه بماند نه تو.
من همیشه دوستت دارم اما وقت رفتن است.
به امید دیدار!
. . . . . . . . . . . . . .. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
پ. ن : اون بیت حافظ رو خیلی دوست دارم. برا همین نوشتمش !![]()
پ. ن : این کنکور هر سال یه جور مایه عذابه واسه ما. کنکوریا کم پیدان حال و هواس نداریم. کنکور دارن دیگه. موفق باشن.![]()
پ. ن : این آذر واقعا قشنگه. فکر میکنید چند بار دیگه بتونم ببینمش؟ پنج، بیست، پنجاه، صد سال؟ بازم کمه. باید یه فکری کرد برا این مشکل.![]()
پ. ن : خیلی خوبه که آدم خاصی نیستم! عادی بودن هم نعمتیه برا خودش![]()
دوستتون دارم![]()
شاد باشید![]()
دعام کنید
یا حق![]()
2 آذر

سلام![]()
خیلی مخلصیم![]()
آذر، آن هم روز دوم آذر را سخت بتوانم فراموش کنم. یک بار همینجا گفته بودم باز هم میگویم. اگر خرده اندیشه ای هم دارم مدیون علی شریعتی هستم. بزرگترین معلم زندگی من بوده است
.
اکنون خیلی از او دورم، زیاد سراغش نمیروم، گهگاهی آن هم برای تجدید خاطره شاید. اما هنوز طنین صدای نوشته هایش در گوشم هست. همیشه کتابهایش را بیشتر از سخنرانیهاش میپسندیدم.
یادش بخیر اون سالها که با کتاب هاش در واقع زندگی میکردم بعضی وقت ها اونقدر از خوندن یک جمله یا کلمه به وجد میومدم که نمیدونستم باید چطوری ابرازش کنم. تنها یک کار میتونستم انجام بدهم اون هم اینکه از هر چه خوشم میومد از روش یادداشت بر میداشتم که شاید یک روزی ازش استفاده کنم. مثل الان.
امشب داشتم یادداشت هارو ورق میزدم رسیدم به نوشته های مربوط به کتاب " بازگشت به خویشتن بازگشت به کدام خویشتن؟ " کتاب فوق العاده ای بود به خیلی ها پیشنهاد کردم بخونن به شما هم اگر نخوندین این پیشنهادو میکنم. به خدا اندیشه های شریعتی یک ذره هم کهنه نشده و هنوز هم دردهایی که ازشون حرف میزد در جامعه ما هست. اون چیزهایی هم که در موردش میگن و در آخر محکومش میکنن که آقا دیگه زمان اینطور مبارزه ها گذشته هم به شخصه هیچ اعتقادی بهشون ندارم. فقط برای اثبات حرفم چنتایی از اون یادداشت هایی که ازشون صحبت کردم رو مربوط به همان کتاب براتون مینویسم.
شاید اینها سلیقه یک پسر کم تجربه هفده هجده ساله است
اما هنوز که هنوزه برام جالبه. خدا کنه برا شماها هم جالب باشه. مثلا همین اولیشو خوب یادمه زمانی که خوندم کلی ذوق زده شدم.
...............................................
ص 38 :
در کشور ما املیزم و فکلیسم یکی در دفاع مذهبی که نمی دانست و دیگری در استقرار مکتبی که نمی شناخت جنجال های مهوع و کشمکش های زشتی به راه انداختند که هر کدامشان پیروز می شدشکست این مردم بود و هر کدام شکست میخورد نکبتش دامن گیر این ملت می شد. و بدبختی شومتر اینکه این جنگ یک سره نشد و به شکلی در آمد که ما، هم به نکبت شکست این یکی مبتلا شدیم و هم به شکست پیروزی آن یکی.
ص 89 :
تا متن مردم بیدار نشده باشند و وجدان آگاه اجتماعی نیافته باشند هر مکتبی و هر نهضتی عقیم و مجرد خواهد ماند.
ص 109 :
تاریخ حقیقتی متعالی یی است که تنها احساس تلطیف یافته و اندیشه ی منطقی متکامل یک انسان متمدن و پیشرفته میتواند آن را بفهمد.
ص 123:
اکنون درد ما بی سوادی مردم ما نیست بلکه نیم سوادی روشنفکران ماست.
ص 141 :
تمدن مقوله ای جدا از تجدد است، آن را در مصرف و نمود و تجمل نمیتوان یافت. بلکه در بینش و تفکر و جهان بینی و درجه لطافت و عمق احساس و روابط انسانی و اخلاقی و نظام ارزش ها، قدرت و غنای فرهنگ و مذهب و هنر و استعداد خلاقیت و تحلیل و انتخاب و اقتباس بایدش جست. تجدد از طریق تقلید به سرعت تحقق میابد، اما تمدن درست بر خلاف آن یک خود جوشی و آزادی از تقلید و رسیدن به مرز آفرینندگی و تشخیص مستقل است.
( بعضیا میگن اشتباه شریعتی متوصل شدن به اسلام ایدئولوژیک است، نمیدونم والا)
ص 150 :
آگاهی ایدئولوژیک همچون یک روح نیرومند در کالبد یک نژاد، ملت و جامعه ی منحط اسیر میدمد و ناگهان گورهای فردی بر میشورند و قیامتی از حیات و حرکت و تحول و سازندگی و نبوغ و فرهنگ و علم و فلسفه و هنر بر پا میکنند......... یک تمدن حقیقی اینچنین خلق میشود و از درون یک ملت میجوشد.
ص 151 :
در اسلام من " خاتمیت " را به این معنی می فهمم که رسالتی که تا کنون پیامبران، در میان اقوام بر عهده داشتند از این پس بر روشنفکران است که آن را ادمه دهند.
ص 253 :
فرق است میان متحجر بودن و معتقد بودن. من می توانم یک مذهبی متعصب باشم. در عین حال بینش و احساس و شناخت من از مذهب همواره در حال تلطیف و تکامل باشد. سخن پیامبر در باره سلمان و ابوذر : ( اگر آنچه را که در احساس سلمان است ابوذر بداند، سلمان را می کشد) حکایت از این دارد که مذهب مجموعه ای از مفاهیم و احکام ثابت یکنواخت منجمد نیست که حتی مغایر هم میتواند باشد.
( تعدادش زیاده همینجا تمومش میکنم البته بعد از گذاشتن این یکی که به نظرم خوشگل ترینش هست)
ص 236 :
مردم در نظر من یعنی آن ها که میتوانند تکیه گاه استعداد یک هنرمند یا نویسنده ی آزاد و سرکش باشند. آن عده از افراد جامعه اند که هم به آگاهی و تشخیص رسیده اند هم در هیچ یک از آن قالب های تحمیلی رایج و تعیین شده سیاسی، مذهبی و روشنفکرانه شکل نگرفته اند.
من همه امیدم برای آینده این ملت به همین هاست. همین بی قالب های آزاد و آگاه و تشنه ی یک ایمان تازه و درست. آن ها که حوصله شان از وضع موجود سر رفته است. نه دین اینها سیرشان میکند و آرامش و یقینشان میبخشد و نه بی مذهبی های آنان و غرور علمی و فیس و بادهای مدرن و پیشرفته آلامد به آنان میدهد.
این هایند کسانی که هنوز قدرت انتخاب را از دست نداده اند و این بزرگترین سرمایه ی آنان است. اینان روشنفکران بی قالب و تعیین نشده و تیپ های استانداردیزه و پیش بینی نشده اند. نه زور و زر، شخصیت معنوی و فکری و آزادیشان را به بند کشیده است. و نه در قالب سنت های موروثی، مذهب گونه، منجمد شده اند و نه بر اساس الگوهای وارداتی تقلید و ترجمه، ساخته و پرداخته شده اند. تنها این هایند که قدرت و جرات و امکان " تشخیص " دارند. (این هایند مردم).
......................................
امیدوارم که براتون جالب بوده باشه. من که کلی شارژ شدم.
روحش شاد. یادش گرامی.
دیگه ببخشید اینبار یه کم طول و تفصیلش دادم. راستش اصلا تو موود اومدن اینجا هم نبودم اما چی بگم والا
.
آقا عشق، آقا عشق
، ببین چیکار که نمیکنه با آدم. عشق به شریعتی رو میگمو.
پینوشت نوشتن هم که یکی دیگه از عشقامه. اما آخه آدم اگر هم زیاد عاشق میشه یکی یکی عاشق میشه نه باهم باهم. میشه در یک زمان عاشق دو تا بود
. نمیشه والا
.
به همین دلیل پرداختن به عشق پینوشت باشه برا دفعه بعد
.
به زودی مینویسم. همه ی سال است و این آذرش
.
شاد باشید![]()
![]()
فهلا![]()
![]()
![]()

