قالب عوض کردن
سلام
همینطور که مشاهده میکنید بنده انگار شاخ فیل شکستم و بعد از این همه مدت دل از نگین کندم و قالب عوض کردم
. نگین اسم قالب قبلی بود!. بعله. ![]()
بعد این همه باید قالب عوض میکردم، هم قالب وبلاگم و هم قالب خودم. یادمه یک روزی توی همین وبلاگ اون اولای کار در مورد این نوشتم که گاه اندیشه ای از راه میرسد که تمام اندیشه ها ی قبل را بیرون میکند و جهانی جدید برای آدم می سازد نکته اینجاست که اندیشه آمده هم باید روزگاری برود. واقعیت تلخ و دردناکیست مخصوصا اگر آن اندیشه پر از برکت و شادی باشد. اما چه میشود کرد؟ قانونیست که اگر رعایت نشود شخص را نابود میکند. سرطان اندیشه میشود و کار شخص را تمام میکند. باید رها کرد و جای را به اندیشه های نو داد و به امید اندیشه های زیباتر نشست.
قالب وبلاگ را عوض کردم. حالا چطور قالب خودم رو عوض کنم، نمیدانم. خیال میکنم اندیشه هایی که روزگاری نو و دلچسب بودند و خدا را به خاطر آن ها شکر میکردم اکنون دیگر فرسوده شده اند و خیال رفتن دارند. پر شدم از دلهره. از آینده میترسم.
بعضی حرف ها، فکرها، آدمها وقتی می آیند با خودشان هر آنچه که خوب است را به ارمغان می آورند و وقتی میروند همه چیز را با خود میبرند، شاید به غنیمت. آدم می ماند و یک عالمه ویرانی که حاصل رفتن است و حسرت! من از آن همه بی هیچ شدن و ویران گشتن و حسرت کشیدن میترسم.![]()
بگذریم، این مدت به یه چیز دیگه هم فکر میکردم، اینکه روزه گرفتن وماه رمضون مثل عید نوروز و جشن گرفتن یا حتی اتفاق های خوب و بد دیگه که توی زندگی تک تک ما اتفاق میفته فرصت های خوبیست برای قالب عوض کردنمان. امیدوارم که تا ته ماه رمضانو به سلامت و قدرت پیش بریم و به بهترین قالب ها برسیم.
تموم شد!
..................................................................................................................................
پ.ن : بابت کامنتای پست قبلیم از همتون تشکر میکنم حتی از اونا که قرار بود بعدا بخونن بعد مفصل جواب بدن. باید زودتر میومدم و جواب کامنت هارو میدادم ولی نشد، ببخشید. البته دیر نشده الان توی ادامه مطلب حرف ها و جواب های خودمو مینوسیم اگه حالشو داشتین یه سری بزنین.
پ.ن : خیلی دردناکه ببینی بعضی ها اگه لطفی هم بهت کردند از روی ترحم بوده. خدا لعنتشون کنه. چقدر از ترحم متنفرم. من حاضرم با تمام ناتوانایی هام بسازم و کنار بیام اما کسی بهم ترحم نکنه.
پ.ن : نمیدونم کجا برا کی میگفتم که روزها و ساعت های زندگیم بی برکت شدند. هزارتا کار دارم و هیچی وقت! ![]()
پ.ن : ای بابا، یادم رفت بگم نماز روزه هاتون قبول . التماس دعا. دوستای وبلاگی رو هم دعا کنید.
پ.ن : آخ که چقدر این هوای پاییز با حاله. کیف میکنیم ها.![]()
شاد باشید. یا حق![]()
ادامه مطلب

