هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست...
اي عشق كه جمله از تو شادند / وز نور تو عاشقان بزادند
تو پادشهي و جمله عشاق / همرنگ تو پادشه نژادند
هر كس كه سري و ديده اي داشت / ديدند ترا ، سري نهادند
"مولوي"

اين روزها انگار هر كسي دلش يك جاييست ، دل ما هم بسيار براي شيراز تنگ شده است و البته هواي قونيه كرده است و دلش ميخواست مكه بود . و معلوم نيست با اين همه خواستن چگونه بايد كنار بيايد كه اگر قرار بر اجابت هم بود يك تن همه جا نميشد كه باشد.
گاه دل ميخواهد مطلق از حافظ و شيراز بشنود و بگويد. كه پاييز شيراز ميگويند مصفاست و دل ميخواهد برود بنشيند كنار حافظ تا بفهمد كه يوسف گمگشته اش كي به كنعان باز خواهد گشت و از لسان غيب نصيخت غم نخوردن بشنود.
گاه اما ميخواهد در حس و حال مولوي گم شود . كه امسال سال مولويست و چپ و راست، همه از او ميگويند وچقدر هم كم ميگويند!. مراسم بزرگداشتش هم اينبار عجب كه در آذر ما برپاشده است و خدا ميداند آنها كه الان قونيه هستند چه صفايي ميكنند كه كاش آنجا بودم تا شايد طنين صداي مولوي در جان نحيفمان ميپيچيد كه
هر نفس آواز عشق ، ميرسد از چپ و راست
ما به فلك ميرويم، عزم تماشا كه راست؟ …
اما همه اينها كه گفتم با آنها كه نگفتم! تنها از جنس آرزوست و چه ميشود كرد كه اكنون هيچ كدامشان ميسر نيست. مثل بهمن سال 84 كه بچه ها رفتند مشهد و فقط خدا ميداند كه چقدر دلم ميخواست همراهشان بودم ، ولي نشد كه نشد و در حسرت آن سفر تا آخر عمر ماندم.
و شايد هم تا سال ديگر قبول كنند كه به يكي از خواست هاي اينگونه مان برسيم. مثل بهمن 85 كه بعد از يكسال رخصت يافتيم تا برويم زيارت رضا. هر چند كه ديگر آنقدر ها هم هوس رفتن نداشتم ، كه دليل سفر، نبود!.
زياد جدي نگيريد
التماس دعا
شاد باشيد
يا حق
تصنیف افشاری "نیایش"
سلام
القصه اینکه امروز بعد از مدتها بالاخره اين محمد ، رضايت داد كاستهاي شجريان كه شيش ماه پيش مثلا برا يكي دوهفته امانت گرفته بود رو بياره. نميدونيد با چه ولعي دوباره گوششون دادم. نميدونم شما هم نشاطي كه توي صداي شجريان هست رو مثل من حس ميكنيد يا نه؟! ولي به شدت اين انرژي نشاط آور رو حس ميكنم و به همون شدت كيفور ميشم. (البته نه با همه آثارش!).
دو کاست ساز خاموش ، سرود مهر كنسرت شجريان در آذر84 هستند!!!. كنسرت فوق العاده ي (محمد رضا شجريان، حسين عليزاده، كيهان كلهر، همايون شجريان). حتما گوش دادين، اگر نه و با موسيقي سنتي هم مشكلي نداريد پيشنهاد ميكنم گوش بدين، اگر هم كنسرتشو رفتين و زنده زنده گوش دادين كه خوش بحالتون.
گوش شيطون كر امروز نميخوام پرحرفي كنم، شعره زير از سهراب سپهريست كه به صورت تصنيف افشاري، آخر همين مجموعه اجرا شده كه خيلي به دلم چسبيد و ميچسبه، اونقدر كه ازش براي آپ كردن وبلاگ استفاده كردم. اميدوارم كه به دل شما هم بچسبه.
چندين بار از روي شعر خوندم تا تازه يه چيز هايي متوجه شدم.
انگار سهراب بيشتر از اين گروه موسيقي اي ول داره!!!.
" نيايش "
دستي افشان تا زسر انگشتانت صد قطره چكد هر قطره شود خورشيدي
باشد كه بصد سوزنِ نور شب ما را بكند روزن روزن
ما بي تاب
و نيايش بي رنگ
از مهرت لبخندي كن، بنشان بر لب ما
باشد كه سرودي خيزد در خورد نيوشيدن تو
ما هسته پنهان تماشاييم
ز تجلي ابري كن، بفرست كه ببارد بر سر ما
باشد كه به شوري بشكافيم، باشد كه بباليم و بخورشيد تو پيونديم
هر سو مرز، هر سو نام ، رشته كن از بي شكلي
گذران از مرواريد زمان و مكان
باشد كه بهم پيوندد همه چيز، باشد كه نماند مرز كه نماند نام
اي دور از دست، پر تنهاي خسته است
گهگاه شوري بوزان باشد كه شيار پريدن در تو شود خاموش
- به نظرم توي اين مجموعه شعر و موسيقي هر دو بوي پاييز و آذر ميدادند.
- حيف كه نميشه با صدا آپ كرد وگرنه حالش بيشتر بود.
- التماس دعا دارم
- شاد باشيد
- خدا نگهدار
معنای زندگی؟
"چه فايده دارد كه انسان جهاني را ببرد، ولي خود راببازد."
(از انجيل مقدس)
يكي دو هفته اي هست كه اين جمله بالا به شدت من رو به فكر انداخته!
حال و حوصله زياد نوشتن را ندارم يعني راستشو بخواهيد مغزم ياري نميكنه بنويسم. اينرو هم ميدونم كه معمولا مخاطبين وبلاگ ها نيز حوصله و البته فرصت خواندن مطالب دور و دراز را ندارند.
اين فيلم حلقه سبز را كه ميبينيد؟ اگه نه، پيشنهاد ميكنم حتما ببينيدش. شنبه ها ساعات هشت و نيم شب، شبكه سه، معمولا بعد از اين فيلم بي سروته و مسخره چارخونه. اولش جذب فيلم حلقه سبز نشدم اما كم كم دارم باهاش حال ميكنم. فكر ميكنم هر كدام از ماها توي اين دنيا يك روح سرگردانيم مثل "حسن" اما با نام ها و شكل هاي متفاوت.
حالا چرا اين جمله بالا را نوشتم؟ به خاطر اينكه بعد از شنيدنش و رفتن توي فكرش هر چي پيش ميرم برام معناي جديد تر پيدا ميكنه وبه قول كسي كه اين جمله را توي سخنراني او شنيدم(دكتر سروش)، اين جمله واقعا رايحه وحي داره و ميتونه باعث عوض كردن زندگي بشه.
و چرا از فيلم حلقه سبز نوشتم ؟ اين فيلم منو ياد همين جمله بالا ميندازه. به اين فكر ميكنم كه اين حسن توي فيلم براي چي اينقدر اصرار داره كه زنده بمونه. اگه از يكي از ماها بپرسن مثلا تو دوست داري چند سال ديگه زنده باشي و توي اين مدت چه كار كني؟ چه جوابي داريم كه بديم؟ يك سال زندگيمون بشه ده سال كه چه كار بيشتري انجام بديم؟
منظورم از گفتن اين حرفها بيان يك تعداد سوال فلسفي بدون جواب كه بيشتر آدم ها در زمان افسردگي از خودشون ميكنند نيست. وليكن وقتي به آدمها نگاه ميكنيم متوجه ميشيم كه گاهي ما آدمها براي رسيدن به اهداف كوچك و بزرگ زندگيمون كه خيلي هاشم مال خودمان نيست و به ما تحميل شده اند، باعث حقارت خودمون ميشيم.
يادم هست يك بار يكي از بچه ها دانشگاه اومد سراغ ما و مارو برد مثلا پرزنت(present) بكنه براي شركت گلد كوييست. حتما اسمشو شنيديد و احتمالا بعضي هاتون هم حتي به درد من يعني پرزنت شدن دچار شديد، حالا چرا ميگم درد چون يارو ول كن معامله نبود، كلافه ام كرده بود، هر روز خدا مي اومد سراغ ما، شده بود عين كنه مگه ول ميكرد.هي به ما ميگفتند بيا توي شركت و بعد از يك سال درآمدت ميشه ماهانه چند مليون تومن و از اين حرفا. كه البته من با توسل به همون تدبري كه همتون از من سراغ داريد و البته با خبر بودن از ضرري كه يكي از فاميلهاي نزديك بابتش متحمل شده بود، هيج جوري زير بارش نرفتم، حالا اينكه چند ماه بعد دوباره يكي ديگه از همين دوستان دانشگاهي پيدا شد و مارو به شركت ( EVU ) دعوت كرد و دوباره همون آشو همون كاسه بماند (معلوم هم نيست كي قراره اين شركت هاي هرمي دست از سره جووناي مردم بردارند).
خلاصه اينكه همون روزا با يكي مشورت ميكردم در مورد همين قضيه، حرف جالبي زد، گفت فرض كن اين موضوع درست باشه و بعد از يك سال بشيني توي خونه و هر ماه نه مليون تومن بريزند به حسابت، بدون هيچ زحمت و تلاشي ولي با توسل به اين كارهاي چندش آور، آخرش كه چي؟ واقعا زندگي كردن چه معنايي ميتونه داشته باشه كه راضي بشي اينجور پولدار شي و اينطور زندگي كني و....
همين . نميدونم چي شد اينو تعرف كردم اا فكر كردم با موضوع بي ارتباط نباشه.
بگذريم
خيلي دلم ميخواد نظرتون را در مورد اين جمله بدونم. مسلما خيلي حرف پشت اين جمله نهفته است، فقط بايد در موردش بيشتر انديشه كرد.
...
پ.ن(1) : قصدم خداي نكرده اضافه كردن به دردها و غم هاتون نبود. خيال ميكنم هر از گاهي بايد گريبان خودمان را بچسبيم و از اين سوالها بكنيم تا خدا نكرده راه را اشتباه نرويم.
پ.ن(2) : مبادا گول اين شركتهاي هرمي رو بخوريد، همش ضرره ، اول براي طرفي كه پول ميده، دوم براي كل جامعه، خدا ميدونه به خاطر همين گلد كوويست ها چقدر ارز از مملكتمون خارج شده.
پ.ن(3) : منظورم از نوشته هاي پاراگراف آخر پست قبلي اوني نبود كه بعضي حدس زده بودند، متاسفم.![]()
پ.ن(4) : مثلا قرار بود اين دفعه من خيلي ننويسم، مغزم هم كار نميداد!!!.![]()
شاد باشيد![]()
يا حق
و اینک آذرگان

(آتشكده آذر فرنبغ- فيروز آباد كازرون، فارس )
" آذر - آتش "
ماه نهم سال و روز نهم ماه ايرانيان به نام آذر و به معني «آتش» ناميده مي شود. پاسباني اين ماه و اين روز به ايزد آذر واگذار شده است. روز آذر از ماه آذر به دليل هم زمان شدن روز و ماه، جشني در ايران برگزار مي شد موسوم به «آذرگان» يا «آذرجشن». به روايت ابوريحان بيروني، در اين روز مردم به زيارت آتشكده ها مي رفتند.
امروزه اين جشن هنوز هم در ميان زردشتيان در روز نهم آذر تقويم زردشتي كه برابر با سوم آذر تقويم رسمي كشور است، برگزار مي شود و البته به جشن مختصري همراه با اوستاخواني به ويژه خواندن « نيايش آتش » محدود شده است.
اهميت عنصر آتش در ميان ايرانيان آن چنان بوده است كه در اساطير ايران، ايزدي براي آن در نظر گرفته اند. (آذر / آتش / آتُر / آتَر) ايزدي است كه او را پسر اورمزد به شمار آورده اند و آتش روشن نشانه مرئي از حضور اورمزد است.
تقسيم بندي جالبي در اوستا براي انواع آتش وجود دارد، اين نكته بسيار قابل اهميت است كه در قديم بر عكس دنياي صنعتي امروز بسيار مردم نماد گرا بوده اند. بدين معنا كه به هر پديده به عنوان يك نماد نگاه ميكردند. يادمان باشد وقتي به بررسي ميراث فرهنگي خود از ضرب المثل هاي قديمي گرفته تا سنگ در و ديوار هاي عبادت گاهها ميپردازيم بايد اين مورد يعني نماد گرايي مردم قديم را در نظر داشته باشيم تا عكس شير و گل و آتش و غيره برايمان عجيب و نامفهوم نباشد فقط لازم است چند ثانيه فكر كنيم تا دليل خيلي چيزها را بدانيم.
آتشي كه در دنياي امروز پديده اي است كه براي بودنش فقط بايد اكسيژن، ماده سوختني و حرارت فراهم باشد و بس در دنياي قديم و در ميان مردم باستان نماد خيلي از مفاهيم ارزشمند بوده است. بر اساس اوستا در جهان پنج گونه آتش مينوي هست:
1- آتش برزيسوه : (Barzisavah) آتشي كه در برابر اورمزد مي سوزد.
2- آتش وهوفريانه (Vohufrayana) : آتشي كه در تن مردمان و جانوران جاي دارد (به عبارتي همان غريزه)
3- آتش اوروازيشته (Urvazishta) : آتشي كه در گياهان است.
4- آتش وازيشته (Vazishta) : آتشي كه در ابرهاست (به عبارتي: آذرخش) در اسطوره تيشتر، ايزد باران هنگام نبرد با ديواپوش (ديو خشكسالي)، گرز خود را بر همين آتش مي كوبد و از شراره اين آتش است كه ديو سپنجروش Spanjarush، همكار ديواپوش، از وحشت خروشي بر مي آورد و هلاك مي شود (نماد رعد و برق پيش از باران تند)
5- آتش سپنيشته (Spanishta) : آتشي كه در كانون هاي خانوادگي جاي دارد.
همانطور كه كساني كه خارج از دايره اسلام اند، چون مي بينند كه ما حجاج بيت الله الحرام در زمان زيارت كعبه مقدس، حجرالاسود را از روي شوق و شعف بوسيده و قبله خود ساخته ايم . ما را سنگ پرست گمان مي كنند. ليكن شبهه نيست كه ما اين سنگ را پرستش نميكنيم بلكه در موقع زيارت مكه آن را مقدس شمرده و به آن فقط احترام مي گذاريم احوال زرتشتيان هم بدين صورت است. آنها هم هرگز آتش را پرستش نميكنند بلكه آن را احترام مي گذارند و اتش تنها قبله گاه ايشان است و بس.
.....................................................................................
سلام
پريروز آذر آغاز شد و چقدر با حال كه اين آغاز مصادف بود با ميلاد علي ابن موسي الرضا امام شيعيان و ايرانيان، اين عيد بر همتون مبارك و به قول مجريهاي راديو و تلويزيون اين همزماني را به فال نيك ميگيريم!!!
.
اميدوارم از مطلب بالا خوشتون اومده باشه، اين ايراني هاي باستان هم انگار خيلي سرخوش بودند، تمام سال به بهانه هاي متعدد جشن بر پا ميكردند. (خوش به حالشون!
). به هر حال روز آذرگانتان مبارك!.![]()
و اما علاقه من به ماه آذر كه اجازه بدهيد همچنان به عنوان يك راز باقي بماند. همينقدر كه آذر ماه چند سال پيش نقطه عطفي در زندگي ام بود. نقطه عطف را كه ميدانيد چه نقطه اي است نقطه اي كه در آن شيب منحني ديگر صفر ميشود اما از همان نقطه شيب شروع به افزايش پيدا ميكند تا انشاالله! به يك برسد. در واقع منحني تغيير شكل ميدهد و روند نزولي آن به روند صعودي تغيير ميكند(خيلي با حاله نه!)![]()
.
از آنجا كه تاكيد دارم همچون ايرانيان باستان نماد گرا باشم!. آذر برايم شد يك نماد. نماد خيلي چيزها كه فكر ميكنم نميتوانم بنويسمشان.![]()
هر چند آن روزگار گذشته است اما اثراتش همچنان باقيست. در همان روزها با انساني كه جزء بهترين هاي زندگي ام از اول تا اكنون بوده است، آشنا شدم. كه متاسفانه پس از چند ماه او از دانشگاه رفت و ديدنو شنيدنش ديگر ميسر نشد. تنها ميماند يك دعا كه هر كجا هست خدايا به سلامت دارش.
بروم ديگر
مطلب بالا هم تا حدودي از اين آدرس گرفته شد.
خدانگهدارتان
شاد باشيد
![]()

