تبليغاتX
حرفهای بیگانه

تبریک اعیاد شعبان و ...

 

سلام علیکم

 

خدمت رسیدم که این روزها رو به همه دوستان تبریک عرض کنم. ماه شعبان ماه قشنگیست یکی به دلیل اعیادی که توی اون هست و دوم به دلیل نزدیک شدن به ماه پر برکت رمضان. (مگه نه؟)

 

خلاصه اینکه این روزها بر همه مبارک باشه اینشالا.

امروز روز تولد حضرت عباس بود. جالبه که ایرانی ها به شدت به این شخصیت ارادت دارند و این نشون از فهمیده بودن ایرانیهاست که برای شخصیتی مثل  حضرت عباس  اینگونه احترام قائل هستند با اینکه نه امام است نه پیامبر که تنها همرزم امام حسین است. من واقعا به ایرانی بودن خودم افتخار میکنم.

 

امروز یاد یکی از کلاسهای اون ترم آقای طاهری افتادم. یادمه یک روز که حسابی جو گیر شده بود و طبق معمول داشت با حرارت هر چه بیشتر بچه هارو به راه راست هدایت میکرد( آخرش هم نفهمیدم این حرفا چه دخلی به درس ارزیابی داره که بیشتر وقت کلاس رو صرف این حرفا میکرد) خلاصه اینکه یه جایی حرفش قسم لازم شد و گفت" به خدا قسم" ولی بعدش سریع گفت، " نه ببخشید، به ابوالفضل قسم، آخه بعضیا حضرت ابوالفضل را از خدا بیشتر قبول دارند ". کلاس منفجر شد از خنده.

 

اون جلسه تا آخر داشتم به همین موضوع فکر میکردم که واقعا چرا ماو کلا جامعه ما در بعضی موارد شورشو در آوردیم. البته سوء تفاهم نشه قصدم توهین به مقام والای این بزرگان نیست، اما واقعیت اینه که ما خیلی از جاها اشتباها به جایی که بریم سراغ خدا دست به دامن ایشان(امامان) میشیم. همون مثل معروف که در میان خانه صاحبخانه را گم کرده ایم. نماز امام زمان  نماز جالبیه  چون با اینکه این نماز به نام حضرت موعود است اما توی این نماز دو دفعه و هر دفعه صد بار رو به خدا تکرار و تاکید میشه که " تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم". به نظرم ما( مقصودم از ما کل جامعه است) یک جاهایی حدود را رعایت نکردیم و این باعث بعضی از اعتقدات و رفتارهای غلط مقدس نما شده است. به هر حال باید یادمون باشه که اونها هم مثل ما بنده  خدا هستند نه خود خدا یا حتی نشانه هایی از خدا. حالا بماند که بعضی ها الکی آیت الله میشند.

انگار بعضی از دینداران، خدا و حضور او  را  توی زندگیشون جدی نگرفتند. خدا بعضی وقتها هست، بعضی وقتها هم نیست. نمونه اش همین آدمایی که نیمه شعبان و دهه محرم چه کارها که نمیکنند ولی بقیه سال را خیلی راحت سر بنده های خدا کلاه میگذارند و به راحتی حاضر میشوند از همدیگه بدزدند. یکی از رفقا به شوخی میگفت  اینها کافران منتظرالقائم هستند.

 

این حرفا نظر من بود و ممکنه اشتباه کرده باشم. هر چند سعی کردم از زیاده گویی پرهیز کنم که بحث در این مورد مثنوی هفتاد من است که من از عهدش عمرا بر بیام. با این حال اظهار فضل خودمان را نمودیم که عریضه همچین خالی هم نمونه.

 

راستی دقت کردین امسال چندان خبری از جشنها و مداحی های آنچنانی توی تلویزین نبود (از همون دیش حسین، دیش حسینا). خودشون هم خجالت کشیدند. چی بود؟ آخه بازی با احساسات مردم با موسیقی دیگه چه بازیست که این آقایونی که نه از هنر سر در میارند و نه از موسیقی راه انداختند. شمارو نمیدونم ولی من که به شدت از این نوع موسیقی متنفرم. چه مداحی باشه چه نوحه خوانی.

 

خوب با اجازه من دیگه از بالای منبر بیام پایین.

"الاایوحاله برای رسیدن به خدا به عدد انسانهای روی زمین راه وجود دارد" (مارمولک ع)

 

باز هم این ایام و احوال !  قشنگ رو به شما  تبریک میگم و برای همه آرزوی شادی روز افزون دارم.

 

قربون شما /

 خدا نگهدار.

 

 

 

!! نوشته شده توسط علیرضا | 21:30 | شنبه 27 مرداد1386 •

مبعث مبارک

 

 

دیشب نشسته بودم روی نیمکت پارک.

 یک چیز جالب کشف کردم

اینکه نیمکتها را روبری هم اما طرف چپ هم میذارند. چرا؟

چرا بجای اینکه سعی کنیم آدمها رو بهم نزدیک کنیم از هم دورشون میکنیم؟.

شاید هم اینطوری بهتر باشه.

شاید....

فکر من کجاها که نمیره بی خیال بابا.

بگذریم

.......

با عرض سلام خدمت تمام دوستان، عید مبعث رو به همه تبریک میگم. روز قشنگیه، محمد مردی مهربان که امینش نامند و از کودکی درد یتیمی را به دوش میکشید، همچون بسیاری از پیامبران چند واحدی هم چوپانی گله را پاس کرد تا  در چهل سالگی به درجه پیامبری نائل شد. اولین کلام وحی که بر او نازل شد  "اقرا"  بود یعنی " بخوان" و راهش تا آخر بر همین دستور پیش رفت.

خودش میگوید مکتب من جز محبت نیست. آیینش بر طریق مهر بود. رفتار و منش زندگی اش بسیار مردمی و عادی بود. به ظاهرش بسیار اهمیت می داد. ازدواج را جزء  سنت خود میدانست. ریاضت را بر نمیتافت. در میان جاهلان عرب که دختران خویش را زنده به خاک میسپردند، دستان دختر کوچکش را میگرفت و در کوی و بازار با او بازی  میکرد. از هیچ کس هراسی نداشت. آنقدر مهربان بود که کسی را یارای مقابله با او نبود!.

به فرمان خدا به معراج رفت و بازگشت!

و...

این بود آنچه از محمد میدانستم و نمیدانستم!.

گاهی با خودم میاندیشم چرا شخصیتی مثل علی که آنقدر بزرگ است که فرقه هایی او را خدا نامیده اند، اینقدر باید به شخصیت محمد ارادت داشته باشد؟.

بگذریم.

 سلام بر او و اهل بیتش.

و اما

روزهای عید و شاد یست. ماه رمضون هم که نزدیکه حسابی بازر عقد و عروسی ها داغه، لذا به کسانی که در گیر همین موضوع بودند و هستند  تبریک صمیمانه عرض میکنم.

به قوله قدیمیا تا باشه از این حرفا و مراسمها.

البته به شرط اینکه در شادی های خودمان دل کسی رو به درد نیاریم.

 

باز هم مبعث را تبریک میگم

شاد باشید تا همیشه

 

یا حق

 

 

!! نوشته شده توسط علیرضا | 14:12 | شنبه 20 مرداد1386 •

امنیت اخلاقی!؟

سلام

 خوب به دستور بعضی دوستان اینبار میخوام اگه خدا بخواد یه طوره دیگه آپ کنم. یه کم اجتماعی سیاسی. البته خودم به بی استعدادی خودم در این زمینه اعتراف میکنم ولی چه میشه کرد که از بالا دستور رسیده و بنده هم مامورم و معذور!

 و اما

یه چند وقتیه این آقایون نیرو انتظامی به کمک سربازان گمنام امام زمان! راه افتاند توی مملکت مثلا طرح ایجاد امنیت اخلاقی پیاده میکنند. جلو دخترو پسر مردم رو میگیرند که چرا اینطوری پوشیدی؟ و اون طوری نپوشیدی؟. بعد به عنوان جریمه یه پولی ازشون میگیرند( باج میگیرند)، آخر کار هم ولشون میکنند برند حالا اگه بدبخت تو جیبش پول نداشت، یا ماشینشو میخوابونند یا خودشو!.  ومعتقدند که اینطوری فساد اخلاقی را در جامعه ریشه کن میکنند. تازه سره همین موضوع هم کلی منت سره مردم میزارند.

حالا معیارهاشون را از کجا میارند و چه کسانی اجرا میکنند، بماند. بذارین یه ماجرای کاملا معمولی براتون تعریف کنم بعد خودتون قضاوت کنید.

اینطوری سوء تفاهمات هم برطرف میشه.

 طرفدار آزادی های بی قید و شرط نیستم اما...

اما هیچی بریم سره اون ماجرا!...

یادش بخیر چهار ساله پیش یه همدوره ای ارمنی با حال داشتیم اسمش کارن بود که همیشه واسه اومدن به دانشگاه یک  دردسر بزرگ داشت، درد سر موهای بلند سرش بود، تقریبا تا پایین گردنش بود،به خاطر همین موضوع دره  دانشگاه به موهاش گیر میدادند و توی دانشگاه راهش نمیدادند. حراست دانشگاه بهش گفته بود اگه میخوای بیای دانشگاه باید موهاتو کوتاه کنی وگرنه حق ورود به دانشگاه را نداری. یادمه یه بار سره یکی از امتحانا مامور حراست دستشو گرفته بود ببره تو دفتر حراست، انگار نه انگار که بدبخت امتحانش شروع شده، اگه سره امتحان حاضر نباشه براش صفر رد میکنند. حالا لطمه خوردن به حیثت اجتماعی ، غرور و این حرفها هم که دیگه بی خیال. براشون مهم نیست ، نظام اخلاقی جامعه دانشجویی ضربه نبینه گور بابای این حرفا. اگه من جای کارن بودم عمرا تحمل میکردم جلوی این همه دانشجوی دخترو پسر مثل خلافکارا دستمو بگیرند و بکشند توی حراست. المشنگه ای به پا میکردم بیاوببین. اما بیچاره کارن انگار دیگه به اینجور مسائل عادت کرده بود صداش هم در نیومد.

داشتم میگفتم شده بود دانشگاه رفتن با اشد مجازات. یه روز هم که بهش تلفن زدم گفت بی خیال دانشگاه شده. وخلاصه اینکه از دانشگاه انصراف داد و رفت. شاید هم کار درست را اون کرد!؟.

در ضمن کارن  گیتاریست بود، با دوستاش یه گروه موسیقی داشتند که گاهی کنسرت اجرا میکردند(متال میزد)، که  کنسرت گذاشتنشون هم حکایتی بود، از هزار جا و هزار آدم باید مجوز دریافت میکرد که مبادا !......؟.

(معمولا هم توی اصفهان هم موفق به دریافت مجوز نمیشدند).

بگذریم

تا همین پارسال کمو بیش ازش خبر داشتم. اما دیگه ازاو  خبری نشد تا اون هفته که با مسنجراومد بالا(آن شد). بعد از کلی سلام علیک و احوالپرسی معلوم شد آقا رفتن آمریکا پیش فکو فامیلاشون(برای همیشه).

یادمه آخر بار گفتم خوش بگذره از روی شوخی گفت آره حسابی، حالا دیگه موهام تا روی کمرمه، هر جور هم بخوام ساز میزنمو کنسرت اجرا میکنم.

/

........

در مورده این ماجرا شما قضاوت کنید؟ البته عادلانه. ممنون میشم/

راستی کسی از یاس دلتنگ و همکارش خبری نداره؟

کاملا صفحش سفید شده!!؟

 براشون و براتون آرزوی شادی میکنم

خوش باشید

خداحافظ

 

!! نوشته شده توسط علیرضا | 21:0 | شنبه 13 مرداد1386 •