تبليغاتX
حرفهای بیگانه

..................... آخر زمان .............................

 

 به نام خدا

 

 

يك داستان كوچك :

(اگه ميشه آهسته و با تامل بخونيد)

 

 

انسان تنها نشسته بود

And a man  sat alone

 

با غم و اندوهي فراوان

Derenched deep in sadness

 

همه ي حيوانات دور او جمع شدند و گفتند:

All the animals drew near to him and said:

 

"ما دوست نداريم تو را غمگين ببينيم "

“We do not like to see you so sad ….

 

هر آرزويي داري بگو تا ما برآورده كنيم

“ask us for whatever you wish and you shall have it.”

 

انسان گفت به من قدرت بينايي عميق بدهيد

The man said: “ I want to have good sight.”

 

كركس گفت بينايي من مال تو

The vulture replied: “you shall have mine.”

 

انسان گفت: مي خواهم نيرومند باشم

The man said: “I want to be strong.”

 

پلنگ گفت: 

   The jaguar said:

 

" مانند من نيرومند خواهي شد "

“you shall be strong like me”

 

انسان گفت:" ميخواهم اسرار زمين را بدانم "

The man said: “I long to know the secrets of the earth.”

 

مار گفت " نشانت خواهم داد "

The serpent replied: “I will show them to you.”

 

سپس همه حيوانات رفتند.

and so it went with all the animals.

 

و وقتي انسان اين هدايا را گرفت...

And when the manhad all the gifts that they cold give…

 

رفت

…he left

 

آنگاه جغد به بقيه ي حيوانات گفت:

Then the owl said to the other animals:

 

"انسان ديگر خيلي چيزها را ميداند

“Now the man knows much

 

و قادر است كارهاي زيادي بكند...

and is able to do many things …

 

گوزن گفت: انسان به آنچه ميخواست رسيد

The deer said: “the has all that he needs.”

 

آيا ديگر غمگين نخواهد بود؟

“Now his sadness will stop.”

 

جغد گفت: " نه "

But the owl replied : “ No”

 

" من حفره اي در درون انسان ديدم"

“I saw ahole in the man…

 

اشتياق و حرص شگرفي كه كسي را ياراي پر كردن آن حفره نيست

“Deep like a hunger he  will never fill …

 

همان چيزي كه اورا غمگين خواهد ساخت

“It is what makes him sad  and  what  makes him want.”

 

حرص او بيشتر و بيشتر خواهد شد

“He will go on taking and taking …

 

تا روزي كه دنيا خواهد گفت:

Until one day the word will say:

 

من ديگر چيزي ندارم كه به تو ببخشم  و همه چيز تمام شده است.

“I am no mor and I have nothing left to give.”

 

_ _ _ _ _ _ _  _ _ _ _ _ _ _ _  _

اين نوشته را از فيلم آخر زمان مل گيبسون نوشتم. به نظرم ديالوگ جالبي بود.

اگه نظر بدهيد خيلي خوشحال ميشم .

 

شاد باشيد / خدانگهدار

 

 

!! نوشته شده توسط علیرضا | 3:53 | دوشنبه 27 فروردین1386 •

تبریک عید و قصه هفت سین

 

بوي باران بوي سبزه بوي خاك  / شاخه هاي شسته باران خورده پاك /آسمان آبي و ابر سپيد/  برگهاي سبز بيد  / عطر نرگس رقص باد / نغمه شوق پرستو هاي شاد / خلوت گرم كبوترهاي مست /  نرم نرمك مي رسد اينك بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشت ها / خوش به حال دانه ها و سبزه ها / خوش به حال غنچه هاي نيمه باز / خوش به حال دختر ميخك كه مي خندد به ناز/ خوش به حال جام لبريز از شراب  /  خوش به حال آفتاب

اي دل من گرچه در اين روزگار

جامه ي  رنگين نمي پوشي به كام  / باده ي رنگين نمي نوشي ز جام

نقل و سبزه در ميان سفره نيست  / جامه ات ازآن مي كه مي بايد تهيست

اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم / اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار / گر نكوبي شيشه ي غم را به سنگ

هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ

" فريدون مشيري"

 

سلامو عليكم دارم خدمت دوستان بهتر از جان

 اينشالا كه همگي خوش و خرم و سر افراز باشيد و سال جديد را با شادي آغاز كرده باشيد كه ميگويند ؛  سالي كه نكوست، از بهارش پيداست!.

 صداقتش تصميم داشتم كه  ديگه ننويسم و آپ نكنم و يه جورايي  اين صفحه رو تعطيل كنم. به نظرم مي اومد ديگه نوشتنم از اين به بعد كاره بيهوده اي .هرچند تا حالا نوشتنم هم خيلي باهوده نبوده .به هر حال ديگه حوصلشو نداشتم ادامه بدم( چرا؟مهم نيست).

اما امروز از تصميمم پشيمون شدم، بهتره ادامه بدم.

 پس با اجازه ي دوستان

 آپ مي كنيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم !

 

( البته نه به شيوه مظفر زرگنده اي)

 

عارضم به حضور انورتون كه اين دفعه  براي آپ كردن  رفتم سراغ يك دفتر قديمي ، يه چيز جالب كه بي رابطه با اين روزها نيست پيدا كردم  " قصه ي هفت سين " كه در مورد سفره ي هفت سين وداستان به وجود آمدن اون هست.

 

 بدين شرح :

 

تازه جشن نوروز ميان ايرانيان رسم شده بود، ايشان معتقد بودند هنگامي كه سال نو ميشود و بهار از راه ميرسد،‌ فرشتگان خداوند راهي زمين ميشوند . به پيش مردم و به درون خانه هايشان مي آيند ( چه اعتقاد قشنگي ) .

پس مردم تا  سال نو  نشده دست به كار ميشدند و خانه و شهرشان را از آلودگي ها پا ك ميكردند و آنرا به زيبايي مي آراستند. واينگونه شهر را براي ورود فرشتگان آماده و مهيا ميكردند. اين همان رسم خانه تكاني بود.

ايرانيان باستان در اين ايام سفره اي پهن ميكردند و در آن هفت نوع از محصولات و ميوه هاي  چيدني  باغ هايشان را  مثل  انار ، سيب ، انگور و غيره  قرار ميدادند. ( حالا چرا؟ نميدونم).

اما چه شد كه  هفت محصول چيدني به هفت سين تبديل شد؟

سال ها بعد كه ديگر اسلام هم وارد ايران شده بود ، ايرانيان با كشور ها و ملت هاي گوناگوني در ارتباط بودند از جمله كشور چين . محصولات اين دوكشور به هم صادر ميشد، يكي از اين محصولات چيني كه وارد ايران ميشد سيني هاي نقاشي شده ي كوچك و بسيار زيبا بود.

ايرانيان كه اهل ذوق و هنر بودند  بودند بدون هيچ تعصبي اين سيني هاي زيبا را وارد سفره مذكور كردند و از آن پس هفت ميوه ي چيدني را در آن سيني ها ميگذاشتند و كم كم آن را خان هفت سيني ناميدند. تا پس از گذشت قرن ها هفت سيني به هفت سين تبديل شد.

جالب است بدانيد هر چه كه در قديم و اكنون در سفره ي هفت سين گذاشته ميشود نماد و نشان يكي از ماههاي سال است مثلا سبزه كه نشانه ي خرمي و سبزي است مربوط به ماه ارديبهشت ميباشد  و يا آب و ماهي كه نشانه اي از زنده بودن است ، به اسم امرداد ماه به معناي زندگي گذاشته ميشود( البته اگه درست نوشته باشم ) شمع و آتش نيز كه نشانه ي آتش مقدس و نور بود نيزنمادي از ماه آذراست.

 

(يك دعا : خدايا هيچ سفره ي هفت سيني بدون شمع نمونه - آمين -)!!! .

 

 - - - - - - - - - - - - - -  - - - - - - - - - -

 

اميدوارم كه از اين نوشته خوشتون اومده باشه و به دردتون خورده باشه  اگه نظر بدين هم خيلي خوشحال ميشم.

راستي شعر پست قبلي هم ماله سعدي بود سه روز پيش فهميدم.

باز هم سال نو رو بهتون تبريك عرض ميكنم.

 

شاد باشيد

 

تا بعد خدافظ

 

 

!! نوشته شده توسط علیرضا | 2:48 | سه شنبه 7 فروردین1386 •