سلام
اين شعر رابه صورت دكلمه اول يك آهنگ قديمي از گلپا شنيدم، فكر ميكنم برنامه راديويي بوده، به هر حال
شب فراق كه داند كه تا سحر چند است
مگر كسي كه به زندان عشق در بند است
گرفتم از غم دل راه بوستان گيرم
كدام سرو به بالاي دوست مانند است
پيام من كه رساند به يار مهر گسل
كه بر شكستي و مارا هنوز پيوند است
قسم به جان تو خوردن طريق عزت نيست
به خاك پاي تو كه آن هم عظيم سوگند است
كه با شكستن پيمان و بر گرفتن دل
هنوز ديده به ديدارت آرزومند است
زدست رفته نه تنها منم در اين سودا
چه دستهايي كه زدست تو بر خداوند است
فراق يار كه پيش تو كاه برگي نيست
بيا و بر دل من بين كه كوه الوند است
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
ميدانستم اين روزها و لحظه ها خواهد آمد ،
مي دانستم كه نوبت حسرت هم فرا خواهد رسيد،
ميدانستم، به خدا ميدانستم كه اشك، روزي و يا شبي از نديدن ها پرده خواهد دريد.
ميدانستم كه لحظه ها را جز خاطره هيچ عاقبت نيست.
ميدانستم.
( چند خط بالا را نیاز نبود بخونی چون گذاشته بودم بعدا اگه یه سر زدم بدونم چه حالی داشتم این را نوشتم/ همین)
اين كليپ تقديم دوستان
خدافظ
شادی و موفقیت در ایران باستان

شادي و نشاط رمز موفقيت در ايران باستان
کوروش هخامنشي، پادشاه مقتدروبزرگ جهاني مي گويد : هدف نخستين من،
دادن شادي ونشاط به جهانيان است.
«زردشت، خواستارخرسندي وشادي، باعمري درازاست.»
«پاداش راستکاران، خوشي است.»
«ماخواستارشادي مزداهستيم.»
«خواستارآن شادي وخوشي هستيم که معشوق به عاشق مي دهد.»
«شادي ازآن کسي وکساني است که ازآيين راستي پيروي مي کنند.»
فلسفه عرفاني آريايي (ايراني )، برپايه شادي ونشاط بنيان نهاده شده است. با نگاهي به تاريخ راستين و پربار ايراني، درمي يابيم که ايرانيان درسايه فلسفه شادي ونشاط، توانسته اند قرن ها برهمه جهان فرمان روايي کنند و صلح وآشتي و انسانيت و مهر را ارمغان جهانيان سازند. «زردشت»، پيغمبريکتاپرست ايراني، نخستين پيغمبرجهاني، چهارده هزارسال پيش، هنگامي که به دنيا آمد، خنديد. تولد زردشت، همراه باخنده وشادي بودکه مي توان اين را نخستين معجزه اين پيغمبردانست.
«بودا»، ديگر پيغمبرآريايي، پيامي دارد بسيار مهم، او مي فرمايد: اشکهاي ديگران رابه نگاه هاي پر از شادي بدل کردن، بهترين خوشبختي هاست.
درسراسرگاتاها و فلسفه عرفان ايراني، غم واندوه وشيون، بزرگترين بيماري وداده وآفريده شيطان يا اهريمن است که جلوي پيشرفت «دانش» علم و بالندگي را مي گيرد و بسيار زيان آور است. حضرت زردشت، خود را پيامبرشاد، پيامبرشادي مي خواند و درآوستا، آهورامزدا (خداي هستي بخش داناي بزرگ)، خوشي بخش توصيف شده وحتي مي فرمايد: «شادي وخوشنودي را مي ستاييم.»
در آيين زردشتي، به جشن و سرور اهميت ويژه اي داده شده وتاکيد گشته است که پيرو اين آيين، هميشه با چهره خندان وگشاده، با وقايع بد اين جهان روبه روشود، و به جاي آه و ناله بکوشد موجبات درد واندوه را از ميان بردارد. درواقع جشن، چراغي بوده وهست که يک ايراني زردشتي براي زدودن تيرگي هاي زندگي برمي افروزد. برهمين اساس، در دين زردشتي وعرفان ايراني، اعياد و روزهاي جشن وشادي بسيار زياد است.
جشنهاي ايران باستان، بيشترديني وتوام با مراسم دعا وسرود خواني بوده، حتي واژه جشن از ريشه «يسنه آوستايي» به معناي «ستايش وپرستش» آمده است. آيين زردشتي، کيش شادماني، تندرستي، و بهسازي است. مردم بايد درهرگاهي که شايسته است، جشن بگيرند و با گردهمايي واجتماع باهم شادماني وپايکوبي کنند. اين جشنها فلسفه ديگري نيزدارد وآن پيوند هرچه بيشترمردم به يکديگر، زدودن دل ازکينه ها و زنگارها وگسترش آشتي ودوستي است. برپايه گاتاها، سرودهاي حضرت زردشت، دوگوهر يا نيروي عظيم درجهان هستي وجوددارد، يکي «سپنتامينيو» وديگري «انگره مينيو» يا اهريمن. اين دوگوهر، زاده تخيل بشراست وبشر را نيزآهورامزدا (خداي هستي بخش جان وخرد) آفريده است. پس «سپنتامينيو»: انديشه وکرداروگفتارنيک و«انگره مينيو»: انديشه وکردار وگفتار بد است.
شادي، جشن، سازندگي، روشنايي، کاروکوشش، رشد و بالندگي، شهد و شيريني، جانوران سود رسان، ماه وخورشيد و ستارگان و هرکردار و پديده اي که به پيش برد، سازندگي ودوام وبقاي زندگي ياري رساند، به خاطرحمايت «سپنتامينيو» است. وسوگ وغم، سوگواري ومويه، تباهي، تاريکي، تنبلي وکاهلي، رکود و جمود، تلخي، توفان و هرپديده اي که زندگي را ازسازندگي به تباهي وانهدام برساند، از اعمال و نيرنگهاي انگره مينيواست.
درکتابهاي پهلوي وآوستايي _ديني ايراني _همواره دينداران وراستي گرايان را ازگرايش وانجام مويه وشيون برحذرداشته اند و به عکس، براي تلاش، پيشرفت وبالندگي، «شادي» ازنيات وکردار «سپنتامينيويي» معرفي شده ومردمان به آن تشويق و برانگيخته شده اند. به موجب آوستا وآيين مزدايي (زردشتي _مهري) «روان » جاوداني است و پس ازمرگ وتباهي تن، به سوي مينو (بهشت) وعرش برين رهسپارشده و دربارگاه ايزدي هماره خوش وخرم خواهدبود.
بند دوم ازيسنا،هات 31،صريحاآمده :هرکس که راستي وراه درست برگزيند،ازشوربختي وتيرگي وسرنوست بدوشيون ومويه به دورخواهدماند.درفصل 71،بند7يسناآمده : کارومنش نيک را مي ستاييم تابتوانيم دربرابرتاريکي پايداري کنيم وبتوانيم ازشيون ومويه خودداري نماييم .
درکتاب معراج نامه (آردي وي راف )به دوکس اشاره شده که درجهان گريه ومويه بسيارکردندوبانگ شيون برداشتند. در مورد مجازات (پادافره) اينان آمده: «پس سروش پاک وايزدآذر، دست من فرازگرفتند و از جا فرازترشدم، جايي فراز آمدم. ديدم رودي بزرگ وهولناک وبدبووتار، که بسيارروحان (روح ها) درآن بودند، يک چند ازآنها گذشتن نتوانستند و يک چند با رنج گران همي گذرند و يک چند به آساني گذرند.
پرسيد:اين کدام رود و اين مردم که هستندکه اين جا رنجه باشند؟ سروش پاک وايزد آذرگفتند: اين رود، آن اشک بسيار است که مردمان، از پس مردگان، ازچشم بريزند و شيون ومويه کنند. آن اشک که ازروي ناداني ريزند، به اين رود افزايد. آن هاکه گذشتن نتوانندکساني هستند که ازپس مرده، شيون ومويه وگريستن بسيارکردند وآنها که آسان تر، کساني هستندکه کم کردند.
به جهانيان بگوکه شما به گيتي، شيون ومويه وگريستن به ناداني مکنيد، چه به همان اندازه _بدي وسختي _به روان مردگان شما رسد.»آردي وي راف نامه _فصل 16.
«ديدم روان زناني که سرشان بريده و از تن جداکرده بودند و زبان بانگ همي داشت. پرسيدم: اين روان ازآن کيست؟ سروش پاک گفتند: اين روان آن زنان است که به گيتي شيون ومويه بسيارکردند و بر سر و روي زدند.»-فصل 57آردي ويراف نامه –
دربيشترکتيبه هاي کنوني به يادگارمانده ازروزگار مادي ها و هخامنشيان مادي آمده است :
سلام
من اصلا باور نميكنم كه باورتون بشه كه مطالب بالا از من باشه!
به هر حال اميدوارم خوشتون اومده باشه و به دردتون خورده باشه.
مطلب رو هم از اينجا كش رفتم ( ارتباط موفق) البته پيشنهاد ميكنم بقيه مطالبش رو هم بخونيد خيلي با حاله.
نويسنده اون هم يه آدم عجيب و غريبه به نام فاروق صفي زاده ، حالا چرا عجيب غريب؟ بماند. ولي يه كم باهوش باشيد از توي همين متن ميشه فهميد كه چرا عجيب غريبه ، وقتي ميگه زردشت اولين پيامبر جهان و مال چهارده هزار سال پيشه يا ميگه بودا آريايه خوب پس عجيب و غريبه ديگه! نه؟ تازه كجاش و ديدين يه نظرياتي داره بهتون بگم شاخ در مياريد! بهتره بهتون نگم دم عيدي درد سر نشه براتون. والا
بگذريم/
هميشه يادمون باشه كه : "شادي برايمان مقرر شده است"
شاد و خرم باشيد
خدانگهدار

